السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

217

جواهر البلاغة ( فارسى )

ديدم كه بخل صاحبانش را خوار مىسازد از اين‌رو ، خويش را گرامى داشتم تا نام بخيل بر من روا نگردد . اصل « ان يقال بخيل » اين‌گونه بوده است « ان يقال أنت بخيل » « أنت » براى ضرورت شعرى حذف شده « 1 » . 8 - لو شئت لم تفسد سماحة حاتم * كرما و لم تهدم مآثر خالد اگر خواسته بودى ( با گشاده‌دستى خويش ) كرم و گشاده‌دستى حاتم را تباه نمىساختى و آثار خالد را ويران نمىكردى . در اين شعر ، مفعول « شئت » يعنى « عدم الفساد » براى بيان بعد از ابهام ، حذف شده است . 9 - برّد حشاى ان استطعت بلفظة * فلقد تضرّ إذا تشاء و تنفع اگر مىتوانى درونم را با سخنى خنك گردان محققا تو هرگاه بخواهى زيان مىرسانى و سود مىبخشى « 2 » . در اين شعر ، مفعول « تشاء » و « تنفع » از اين‌رو كه مورد نظر نبوده ، حذف شده است . 10 - نجوم سماء كلّما غار كوكب * بدا كوكب تأوى إليه الكواكب « 3 » اختران آسمانند ، هرگاه ستاره‌اى پنهان گردد ، ستارهء ديگرى رخ مىنمايد و ستاره‌هاى ديگر ، به دو پناه مىآورند . در اين شعر ، « نجوم » خبر مسند اليه محذوف است در اصل ، « هولاء نجوم » بوده است . ادّعاى شاعر ، اين بوده كه مسند اليه ، معروف و مشخص است . 11 - و قد علم القبائل من معدّ * إذا قبب بأبطحها بنينا بأنّا المطعمون إذا قدرنا * و أنّا المهلكون إذا ابتلينا و أنّا المانعون لما أردنا * و أنّا النّازلون بحيث شئنا و أنّا التّاركون إذا سخطنا * و أنّا الآخذون إذا رضينا محققا قبيله‌هايى از تبار « معدّ » هرگاه در مكان جويبارهاى سنگلاخ ، خيمه‌ها برپا كردند ، دانستند كه : ما هروقت ، توان داشته باشيم ، اطعام مىكنيم و آنگاه كه در جنگ‌آورى آزموده شويم ، مىكشيم و هركه را بخواهيم دور مىسازيم ، و به هرديارى كه ميلمان باشد ، منزل مىكنيم و هداياى كسانى كه مورد خشم مايند ، نمىپذيريم و اگر خشنود باشيم تحفه‌هايشان را مىگيريم .

--> ( 1 ) . اين شعر ، از ليلى اخيليّه است . ( 2 ) . اين شعر ، از متنبّى است . نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشتهء برقوتى ، ج 1 ، ص 432 . ( 3 ) . اين شعر ، از ابو الطحان است . نگاه كنيد به المستطرف فى كلّ فن مستظرف ، ج 1 ، ص 288 .